|
قال الله تعالی:ادعونی استجب لکم |
|
۱۳۸۸/٥/٢٧ نیویورک شهر شلوغی است. مثل تهران. با مردمی که خستگی از چهره شان می بارد و مدام در هر حال دویدنند برای رسیدن به قطار و مترو. مثل مردم تهران. هر چه در آستین شهر پر است از راگون و سنجاب و پرندگانی که به وحشی بودن بیشتر می خورند، این شهر پر است از کبوترهای خپلی که مثل مردمش دنبال یک تکه نانی که رهگذران برایشان می اندازند با هم کلنجار می روند. شهر بزرگ است. و زیبا. و شلوغ. زیرساختها انقدر قدیمی هستند که باورت نمی شود 100 سال پیش تکنولوژی قطار و مترو و منوریل را داشته اند و باورت نمی شود که آنقدر قطار همه جا هست که نیازی نداری از سایر وسائل نقلیه استفاده کنی. اتفاقی که برای مردم تهران هنوز یک آرزو است. برج ها، پل ها، راه آهن شهری، بازار بورس، بانک ها، همه اینها ابهتی به شهر داده که آن را یکی از زیباترین و کاربردی ترین شهرهایی کرده که تا کنون دیده ام. شهری برای زندگی برج نشینان، شاید به بهترین شیوه ی ممکن در زمان حاضر. اتفاقی که برای مردمی تهران هنوز یک آرزو است...
۱۳۸۸/۳/۱۸ برای اصلاحات
بیشتر دوست می داشتم شیخ اصلاحات در مناظره ها قوی تر مینمود. نه به لحاظ ماهیت کلام و شعار بلکه به لحاظ سخنوری. وی را انسانی وارسته، مدرن و معتقد به مبانی بازار آزاد و حقوق شهروندی می دانم. وی تنها کسی است که در عمل نشان داده حقوق انسانی برایش مهم است. همینطور حقوق زنان. وی به گفته تقریبا تمامی زندانیان سیاسی پناه ایشان است و این را نباید دست کم گرفت. به لحاظ برنامه مندی، برنامه اقتصادی وی را تکامل یافته تر از دیگران میدانم. واگذاری سهام نفت به نظر می رسد کلید طلایی مشکلات اقتصاد نفتی ایران باشد که شیخ به خوبی آن را در یافته. با همه اینها، شیخ نتوانست در مناظره با احمدی آنطور که به مذاق میلیون ها بیننده خوش آید از خود دفاع کند. وی در مناظره با میر، که در یافته بود به احتمال قوی نمی تواند رأی اول بیاورد، با نگرانی و دلواپسی از میر می پرسید که آیا در مقابل مشکلات خواهد ایستاد یا نه. انگار میخواست وصیت کند. شیخ انسان وارسته ای است. کسی که براستی حقوق تک تک شهروندان برایش مهم است و به من و توی ایرانی مانند گله ای که باید چوپان داشته باشند نمی نگرد. با همه اینها، شیخ نتوانست آنطور که باید در مناظره از خود دفاع کند و به نظر می رسد موج سبزی که به راه افتاده می رود تا پیروزی. ما هم می رویم تا نام سید را بنویسیم، برای پیروزی اصلاحات.
۱۳۸۸/۱/٢٢ داده
تحلیل انتخابات ٨۴ ایران به قلم آقای خاکبان مقاله بالا با بیان آمار انتخابات قلمی نسبتا علمی تر از سایر تحلیل ها را انتخاب کرده است . متاسفانه در ایران حتی یافتن آمار اولیه انتخابات هم کار سختی است و هیچ منبع و سایت رسمی برای ارائه مرتب و منظم این داده های اولیه وجود ندارد. چندی پیش که برای پروژه درس "مبادلات بین الملل" یا همان International Trade دنبال داده میگشتم، به یک سایت دولتی آمریکا برخوردم که دیتای مربوط به قیمت و مقدار صادرات بین المللی را به صورت عمومی ارائه میکرد که داستان بوجود آمدنش و قانونی شدنش چنین بوده که گویا در دهه 80 میلادی یکی از اقلام کشاورزی امریکا به مقدار قابل توجهی توسط خریداران خارجی (غیر امریکایی) خریداری شده که منجر به خالی شدن انبار های امریکا و افزایش قیمت در این کشور در آن سال شده است. پس از این بحران پارلمان تصویب میکند که یکی از وزارت خانه های این کشور داده های مبادلات بین المللی را به صورت عمومی در اختیار همگان بگذارد تا اطلاعات به صورت متقارن منتشر شود و کسی نتواند از اطلاعات غیر متقارن بازار به نفع خودش (مثلا احتکار! یک کالای خاص) استفاده کند. اینکه بیش از 20 سال پیش پارلمان امریکا اینقدر منطقی در راستای پیشگیری از بحران عمل کرده و بخشی از مشکل را بصورت ریشه ای حل کرده بسیار برایم قابل توجه بود. نمیخواهم ایران را که یک کشور در حال توسعه است با امریکا که قدرت برتر اقتصادی و سیاسی دنیا است مقایسه کنم اما خوب است که از روش امریکایی ها در ارائه آمار درس بگیریم. به نظر میرسد در ایران هنوز که هنوز است این مسئله درک نشده است که تقارن اطلاعات چقدر میتواند به بهتر عمل کردن بازار کمک کند. ما همچنان شاهد این هستیم که سازمانهای مختلف کشور نمیخواهند یا نیاموخته اند یا مجبور نشده اند که اطلاعات غیر محرمانه را به صورت منظم ارائه کنند. در این چند 4 سال اخیر هم که متاسفانه بخش زیادی از داده ها از بین رفته و یا تعاریف عوض شده بطوریکه استفاده از سری های زمانی را غیر ممکن کرده. نمونه معروف آن تغییر وزن کالاها در سبد مصرف خانوار و تغییر تعریف بیکاری که عملا استفاده از دو سری زمانی مهم کلان یعنی تورم و بیکاری را با مشکلات زیادی مواجه کرده است. در انتها اینکه، اگر مسئولین به جای تظاهر به بهبود تورم و بیکاری و امثال آن به آینده و رشد بلند مدت کشور بیشتر می اندیشند ، به جای دستکاری در داده ها، تمام همت خود را به کار می بستند تا با ارائه شفاف داده ها استفاده از آن را برای محققین آسان کنند که خود عامل درونزای یافتن انحراف از اهداف می بود. ۱۳۸٧/۱۱/٢٠ ۱۳۸٧/٧/٥ غرور مذهب
این نخستین ماه رمضانی است که در جایی بجز ایران به سر میبرم. چند روزی بیشتر از آن باقی نمانده و البته رمقی هم نمانده! تصوری وجود دارد که در تماسهای تلفنی ایران دریافته ام و اینکه روزه گرفتن در جایی که اطرافیانت روزه نیستند کار دشواری است. پیش از این نیز دریافته بودم که خانواده و فامیل من و البته خیلی های دیگر در ایران تصور میکنند حجاب داشتن و انجام سایر امور مذهبی در جایی که کسی ملزم به آنها نیست دشوار است. همانگونه که به ایشان هم گفته ام باید اذعان کنم تمام این کارها، اینجا، در امریکا به مراتب برایم آسان تر است. شاید البته ویژگی _احتمالا_ منحصر بفرد امریکا در رعایت حریم خصوصی افراد، و خصوصی بودن مذهب، این امر را آسانتر هم میکند اما اشاره اصلی من به مسئله دیگری است. تبعا من اینجا مسلمان های زیادی را میشناسم که نه اهل نماز هستند و نه روزه و نه هیچ امر مذهبی دیگری. کسان دیگری را هم میشناسم که اهل حجاب نیستند اما نماز میخوانند و روزه میگیرند. کسان دیگری را هم میشناسم که در خانه شان زیارت عاشورا میگیرند اما نه نماز میخوانند و نه روزه میگیرند.... آری.. اینجا، هر کس، همانگونه که هست و میخواهد که باشد زندگی میکند و هراسی از علنی کردن شیوه واقعی زندگی خود ندارد. حجاب من مانتو است. آن دیگری بلوز و شلوار و روسری نیم بند. آن یکی هیچ! اما همه مان مسمانیم و اگر چه گهگاه در نحوه برگزاری مراسم مشترک آبمان در یک جو نمیرود اما در مجموع، کسی این حق و قدرت را درخود نمیبیند که خواست خود را بر دیگری تحمیل کند. نه من میتوانم آنها را وادار کنم حلال بخورند و نه آنها میتوانند مرا وادار کنند آن را کنار بگذارم. اینجا مرزها معلوم است. اینجا، کسی ناچار نیست به آنچه نیست تظاهر کند، و همین امر، مرا در انجام فرائض دینی ام خشنودتر میکند. چرا که، نه تنها دوستان غیر مذهبی ام را میبینم که آزادانه زندگی میکنند و شادترند، بلکه خود نیز، امور دینی را با افتخار، و توأم با این احساس که در محیطی آزاد انتخاب کرده ام و پرچم شخصیت و تفکر من به شمار میرود، انجام میدهم. آری.. من در این محیط، مذهبم را بخشی از شخصیت خود درک میکنم و از آن لذت میبرم. لذتی که هرگز در ایران با این عمق و وسعت درک نکرده بودم و آرزو میکنم زمانی برسد که هم وطنانم نیز آن را درک کنند. ۱۳۸٦/۱۱/۱۸ ترم پاییز به دلیل دیر رسیدن ویزا دیر رسیدم و از دست رفت! آخر این ترم باید امتحان جامع دکترا بدهم که اگر آنهم از دست برود یعنی به ایران بازخواهم گشت. لذا برای رقابت با سایر دانشجویان که ۴ ماه بیش از من اینجا بوده اند و درس خوانده اند تلاش زیادی باید بکنم. اینجا حرف برای گفتن زیاد است. یعنی گفتنی زیاد هست اما الان وقت ندارم که بر نوشتن متمرکز شوم. دیدن خبری در بی.بی.سی مرا به نوشتن این چند سطر واداشت: اعدام پسری که در ۱۵ سالگی مرتکب قتل شده است. هنوز تصاویر اعدامهای دسته جمعی افراد متصف به اراذل و اوباش در ذهنم هست و خبر سنگسار شدن مردی در قزوین (علیرغم دستور آقای شاهرودی) را فراموش نکرده ام که این یکی هم مزید بر سایر علل میشود. دیروز هم در بی.بی.سی خواندم که جوانی در تهران به دلیل چندین بار شرب خمر محکوم به اعدام شده است. این اخبار که هر روز از گوشه و کنار مملکتمان به گوش میرسد بسیار آزرنده است. گرچه من قضاوت کارشناسانه نمیدانم اما به عنوان یک مسلمان که میتوانم ادعا کنم فهم من نوعی از اسلام این نیست! اگر هم فهم من نوعی از اسلام از نظر برخی قابل قبول نیست انسانیتم که قابل قبول است! پس میتوانم به عنوان یک انسان تنفر خود را از این اعدامها اعلام کنم. آی آدمها! ۱۳۸٦/۱٠/۱۳ بسم الله الرحمن الرحیم بیش از دو سال و نیم از آخرین نوشته ام در این بلاگ میگذرد. اینک که در سایت دانشکده اقتصاد دانشگاه تگزاس در کنار همسرم نشسته ایم و ایمیل هایمان را چک میکنیم خوب دیدم که به یاد گذشته پستی اینجا بگذارم و به همه سلام کنم. سلام! ۱۳۸٤/۱٠/۱٦ عمر
مدتی است به این میاندیشم که راز و نیاز را باید تعطیل کرد. دیدم قدرناشناسی از دوستانی است که آمدهاند و سرزدهاند و کامنت گذاشتهاند و احیانا، بحثها را دنبال کردهاند. برای همین بود که حذفش نکردم و نخواهم کرد. اینک اما عمر راز و نیاز هم به پایان رسیده.. دم مسیحا میخواهد که دوباره زنده شود.. شاید بعد از این جای دیگر بنویسم. شاید هم نه. فعلا تصمیمی نگرفته ام. دوستان همه حلال کنند، خاصه آنان که غبار خاطری از رهگذار راز و نیاز بدیشان رسید. با خود اندیشیدم این آخرین پست را با تقدیم ِ قطعهی آهنگین "عمر" ختم کنم: طرفی از روی تو حاصل نشد و عمر گذشت چشم پرخواب و شب وصل و زهی کار گذشت جان که از شوق رخ یار جوان بود فسرد دیده ناکام ز دیدار که دلدار گذشت خال تو نقطهی آغاز جهان بود و فغان همهی عمر به بازی لب پرگار گذشت نوبهی عشق و وفا طی شد و کامی نستاندیم فصل گل جای طرب در غم اغیار گذشت گفته بودی ز صدای سخن عشق نباشد خوشتر چه بگویم که دگر جان ز تن گنبد دوّار گذشت... (بهار 83) ۱۳۸٤/۱٠/۱٥
1- در حال تورق کتابهای ترمهای گذشته، این جمله که جایی در جزوهی "کنترل مدرن" نوشته بودم توجهم را جلب کرد: (اگر سیستم) کنترل پذیر هم نباشد ملالی نیست، (اقلا) پایدارپذیر باشد.. 2- مجموعهای از آثار نفیس نقاشی مدرن در موزهی هنرهای معاصر به نمایش گذاشته شده که به رفتنش میارزد. آدرس موزه: ضلع شرقی پارک لاله، مابین کشاورز و فاطمی زمان تقریبی برای دیدن تمام آثار: یک ساعت و ربع هزینهی بلیط با ارائه کارت دانشجویی نیم بها است. از دوستان که خبر برگزاری نمایشگاه را دادند سپاسگزارم. 3- شب جمعه است؛ برای رفتگان فاتحه بخوانید.
۱۳۸٤/۱٠/۱٢ سایهها
برداشتها ما از جهان واقع مبتنی بر اصل نسبی بودن ادراک بشر از حقیقت هستند. بدین معنا که بشر هرگز نمیتوان ادعا کند به ذات حقیقت دست یافته است. (به گمانم) نسبی بودن اخلاق و مفاهیم اخلاقی نیز از واقعیت فوق قابل استنتاج است. اما در اینجا، سخن بر سر وجه دیگر نسبی بودن برداشت آدمیان است. میخواهم ادعا کنم برداشت یک فرد غیر دیوانه (یعنی کسی که بهره ای از هوش و عقل نرمال دارد) از عالم واقع، سایهای از حقیقتِ پیچیده در واقعیت است؛ اگر فرد از قوای عقلانی بهرهای داشته باشد و در خیل دیوانگان نگنجد، و نیز، اغراض شخصیاش آنقدر پررنگ نباشند که حجابی بر حقیقت شوند[i]، میتوان گفت که برداشت و درک وی از عالم، صبغهای از حقیقت دارد. به سخن دیگر، دریافت بشر، اگر میزان با حقیقت نباشد، میتوان گفت که اقلا در راستای آنست. مدعای فوق هنگامی اهمیت مییابد که کسی شما را فاقد دریافت صحیح حقیقت بداند. یا اینکه در وضعیتی قرار بگیرید که اعتماد به نفستان را در دریافت و هضم مسائل پیرامون از دست بدهید. فهم من ِ انسان اگر چه خود حقیقت نیست، اما سایهای از ان است و همچون "سایه" که جزییات را نشان نمیدهد اما شمای کلی را به دست میدهد، عمل میکند. بنابراین، با فرض برقراری ارتباط و تبادل اطلاعات، اگر مطابق برداشت من، فلان واقعهی ظالمانه در فلان جای دنیا اتفاق افتاده است، بر من تکلیف است که در چارچوب مکتب خود برای زدودن ان ظلم قیام کنم؛ در مثال دیگر، اگر رفتار فلان آدم مطابق برداشت شخصی من، موید فلان ویژگی اخلاقی در اوست، نمیتوانم با فرض ِ نبودن این ویژگی دربارهی او قضاوت کنم. نباید از خاطر برد که جهان، برای انسان مادی طراحی شده و انسان نیز برای آن؛ و دو ابزار عقل و احساس، وی را در راستای درک بهتر از حقیقت ناب یاری میکنند. این واقعیت که برداشت بشر از واقعیت در راستای فهم حقیقت اتفاق میافتد از سویی امید میدهد و از سویی تکلیف: امید به اینکه حظی از حقیقت نصیبمان خواهد شد و تکلیف به قرار گرفتن در مسیر آن. ۱۳۸٤/۱٠/۳
نفهميدم چرا و به چه مناسبت، از عرشه ی دانشکده ی برق تابلوی نقاشی بزرگی را آويزان کرده اند که رويش، تصوير مرديست در زورقی ميان امواج، و بالای آن به خط خوش نوشته اند: شکن گيسوی تو، موج دريای خيال.. کاش با زورق انديشه شبی بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم...
"سفيد، سياه، خاکستری"، حميد مصدق
۱۳۸٤/٩/٢۸
چندی پیش خواستم یک سیدی بخرم، گذارم به یکی از مغازههای داخل ایستگاه مترو افتاد که نوار و سیدی میفروشند. فروشنده سیدی مورد نظرم را آورد و گفت 500 تومان. بیشک کپی بود. گفتم اصلش را میخواهم. گفت "تمام کارهای ما کپی است" !! تقریبا خشکم زد! یک مغازهی کاملا رسمی وسط متروی تهران دائر شده که تمام کارهایش کپی است! گفتم نمیخواهم و از آنجا رفتم. البته که برای من اصل و کپی هر دو یک کار را میکردند اما هنگامی که برای لحظهای خودم را جای صاحب اثر میگذاشتم میدیدم که درآمد خلاقیتم به طرز فجیعی به یغما میرود. به مغازهی دیگری رفتم. وقتی نام سیدی را گفتم، یک سیدی بدون جلد را که نام اثر را با ماژیک رویش نوشته بودند درآورد و گفت 500 تومان! سوال 1: به نظر شما کسب حلال چه ویژگیهایی دارد؟ سوال 2: اگر با خرید سیدیهای کپی و یا استفاده از آن، یعنی با خریدن جنس ارزانتر، بخشی از درآمد فرد پسانداز شود آیا مصداقی بر حرام بودن (و يا غير اخلاقی بودن) آن نیست؟ نکته 1: شخصا اذعان میکنم که تعداد نوارها و سیدیهای کپی شدهی بسیاری را تا کنون استفاده کردهام. بنابراین ادعایی در این زمینه ندارم. نکته 2: بیشک صدور فتوای فقهی به عهدهی مراجع عظام است، اما من، حساب اخلاق را بسی برتر و جدای از حساب حرام و حلال شرعی میشمارم. نکته 3: حواسمان به حلال و حرام بودن لقمههایی که میخوریم باشد! بهخصوص از این پس که کمکم وارد زندگی و بازار کار میشویم. ۱۳۸٤/٩/٢٧
این روزهایم زیادی عجیبند. زیادی عجیب.. در زندگی زیاد پیش میآید که حس میکنم درک درستی از اتفاقات پیرامونم ندارم. اما این روزها، به طرز شگفتآوری همه چیز را آسان میگذرانم. پینوشت1: امروز، طبق برنامه از ساعت 9 صبح الی 6 بعد از ظهر 5 کلاس درسی و سه کلاس حل تمرین داشتم، به اضافه یک سمینار از ساعت 6 الی 8. در مجموع در 1.5 کلاس شرکت کردم و سمینار. یعنی 18 درصد برنامههای درسی ام انجام شد! پینوشت 2: من آنم که در سال اول دانشگاه، تمام کلاسهای محاسبات عددی آقای زیوری را شرکت کردم!! پینوشت3: همچنان معتقدم زیاد نباید سخت گرفت!!!
۱۳۸٤/٩/٢٥
۱- شنیدن صدای باران در شهر سربی تهران مسرورکننده ترین صدا برای شهروندان کلان شهر ایران است! ۲- دردناک ترین خبری که تاکنون در ارتباط با آلودگی هوای تهران شنیدهام این بوده که طی آزمایشاتی که روی نوزادان تهرانی انجام شده، دیده شده که در مغز استخوان آنها سرب وجود داره؛ یعنی که سرب به بخشی از میراث والدین به فرزندان تبدیل شده و بیشک این یک فاجعه است. ۱۳۸٤/٩/٢٤
همين نزديکی ها، نوشته بود: امروز عيد بود، اما نه برای من.
۱۳۸٤/٩/٢٢
برخی اشعار را بايد توام با ارادت و احترام خواند! مثل اين:
تو مگو مارا بدان شه بار نيست با کريمان کارها دشوار نيست..
۱۳۸٤/٩/٢٠ در کتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز، دربارهی تفاوت مجازات تبهکاران در گذشته و حال آمده است: ممکن است تصور کنیم که در گذشته مردم حتما وحشیتر بودهاند، در حالیکه ما انسانتر شدهایم. (..) آنچه را که ما اکنون به عنوان نگرشهای انسانیتر نسبت به محازات درک میکنیم بیشتر پیامد این دگرگونیها (ی اجتماعی) بود تا اینکه اساسا علت آنها باشد. تغییرات در رفتار با تبهکاران بخشی از فرآیندهایی بود که نظمهای سنتی را که قرنها مردم پذیرفته بودند روبید و به دور افکند (مانند فرآیند صنعتی شدن و مهاجرت از روستا به شهر، که ملزومات زندگی بشر را تغییر دادند). این فرآیندها جوامعی را که ما امروز در آن زندگی میکنیم بهوجود آورد. اینگونه به نظر میرسد که نگرش جامعه شناسی به ما میگوید که اگر"اخلاق" بشر امروز پیشرفتهتر از نیاکانش است نباید آن را به حساب شعور بالاتر مردم گذاشت. یعنی، همانگونه که یکایک مردم ِ جامعه بر شکلگیری ساختار جامعه و مفاهیم رایح در آن تاثیر میگذارند، ساختار جامعه نیز تاثیر مستقیمی بر شکلگیری اخلاق مردم دارد. بنابراین، دو حلقهی ارتباطی را میتوان میان مردم و جامعه درنظر گرفت: 1- تاثیر مردم بر جامعه 2- تاثیر جامعه بر مردم دو نکته را باید در نظر داشت: یکی اینکه به قول دکتر سروش "اندکند کسانی که سر از لحاف زمانهی خود بدر کنند و دورتر را ببینند"؛ یعنی، تاثیر فرد بر تغییر مفاهیم اجتماعی جز در موارد نادر اتفاق نمیافتد؛ و دوم آنکه اخلاق عامه مردم، موثر از جامعهایست که در آن میزیند. به طور کلی تاثیر جامعه بر مردم بسیار عامتر و رایجتر از تاثیریست که مردم بر جامعه میگذارند. اما، همه اینها موجب نمیشود که انکار کنم: هنگامی که به این میاندیشم که در زمانهای زاده شدهام که بشر، با آزمودن دانستههای بشری خویش و بدون استمداد از نیروهای وحیانی (و فوق بشری) که بیشک با خطا هم همراه بوده و هست، به مفاهیم والایی همچون تساوی و حقوق بشر رسیده است، از انسان بودن خودم خشنود میشوم. ۱۳۸٤/٩/۱٧
گرد دل مردان و زنان غم نبود می بود؟ چه در جام لبش بود؟ او را که اسیر خم ابروی نگارست
بامداد ۱۷ آذر
۱۳۸٤/٩/۱٦ ديناميک شادی
بايد به اين موضوع بيشتر فکر کنم. هنوز ايده قابل اجرای پخته ای برايش ندارم. اما فعلا آن تيتر را گذاشتم آنجا تا دوستانی که سر ميزنند، ديگر اعتراض نکنند که چرا مدتيست به راز و نياز که می آيیم دلمان ميگيرد. اما بايد بگويم لوپهای شادی هم وجود دارند، و بايد کشفشان کرد. مثل: تفريح. و يا علاقه به علم. نکته اينجاست که بايد آنها را اولا کشف کرد و ثانيا در زندگی پايدار کرد تا در نوسانات، عصای دست باشند و نه آنکه خودشان هم متاثر از نوسانات زندگانی باشند.
۱۳۸٤/٩/۸ دینامیک اندوه
در زندگانی دو نوع پارامتر وجود دارد: پارامترهایی که تحت کنترل آدمیان هستند، و آنهایی که خارج از محدودهی انتخاب و تصمیمات انسانهاست. مثلا اینکه من ِ نوعی، در چه خانواده و مذهبی به دنیا آمده باشم، از حدود اختیارات من خارج است. اما اینکه کجا زندگی کنم، رشته تحصیلیام و حتا مذهبم چه باشند، در حیطهی انتخاب و اختیار من خواهند بود. شرایط زندگی، افزون بر اینکه نوع آداب و سنن و تاریخ هر فرد را میسازند، در نگاه او به زندگی، و میزان شادی یا اندوه او در زندگی نیز موثرند. مثلا، یک سری عوامل وجود دارند که شادی بخشند؛ و عوامل دیگری نیز هستند که مایهی اندوهند. به گمانم، زمانی که ما آدمیان از شرایط بیرونی ناراضی هستیم، خواسته یا ناخواسته در پی هموار کردن آنها خواهیم بود. اگر توانستیم بر آن فائق آییم که یعنی آن پارامتر را وارد حوزهی عمل و تصمیم خود کردهایم و تغییر دادهایم! اما مسئله آنجاست که همیشه نمیتوان پارامترهای خارجی را به درون مرزهای سیستم کنترلی کشاند. البته که در این وضعیت، افراد مختلف رویکردهای مختلفی خواهند داشت که قابل تامل است. اما سخن من بر سر دستهی اندوهگین است! یعنی مردمانی با رفتاری که دینامیک اندوه را راه میاندازد. مواجههی اندوه آمیز با شرایط بیرونی، بدینگونه اتفاق میافتد که شخص پس از درک ناتوانی خود در حل آن مسئله، بخشی از انرژی خود را به آن اختصاص میدهد که اتفاقا همیشه نیز در راستای یافتن راهکار نیست و گاهی به عبث، به فکرکردن اندوهناک میگذرد. صرف انرژی، راندمان شخص را در سایر وجوه زندگی پایین میآورد و نرم نرم، موفقیتهای پیشین را که موجب شادیهای روزمرهی او میشدند تبدیل به شکستهای پیاپی میکند. در سوی فرد، او که نتوانسته مسئله مورد نظر را حل کند، با مشاهدهی نتایج فعالیتهای روزمره خود، بیشتر به فکرکردن اندوهناک روی میآورد و کم کم در باور خود، به فردی نالایق و ناتوان تبدیل میشود. واضح است که کارکرد این حلقه رشد، جز تولید اندوه نخواهد بود و احتمالا، بسته به توانمندی روحی فرد (شرایط اولیه) و میزان دلمشغولی او (ثابت زمانی) و سایر پارامترهای محیطی (شرایط محیطی)، فرد را دچار افسردگی های ضعیف یا شدید میکند. لوپ اندوه، ممکن است در زندگی هر یک از ما به بهانههای مختلفی شکل بگیرد و برای مدتی کار کند که به زعم من، وجود آن را نه میشود انکار کرد و نه باید ملامت کرد. مسئله اساسی، اراده ورزی آدمیان در راهاندازی لوپهای رشد دیگریست که حلقهی اندوه را یا تضعیف کنند و یا بکلی از کار بیاندازند. |
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست لینک ها خراب آباد مهشید ساحله یقین لباب ماهرو کشکول رستاخيز شبرو مست جامعه و نقد سر و سکوت سبوی تشنه ناقوس شب دست نوشته ماندگار زئوس چای تلخ نبا سروش کیوان-و پرشينبلاگ |
